|
تو چشمات مال من نیستو.. نگاهت دنبال من نیستو.. چشاتو دزدکی دیدم.. توو قهوه ات فال من نیستو.. نمی دونی، دیگه حالی توو احوال من نیستو.. نمی دونی.. تو از من دلخوری اما، اینا اشکال من نیستو.. از اون وقتی که هیچ گوشی دیگه اشغال من نیستو.. نه تو، نه هیچ کس دیگه توو استقبال من نیستو.. نمی دونی.. توو قلبت دیگه جایی واسه امثال من نیستو.. یه ذره دلخوشی حتی تووی اقبال من نیستو.. بهارش اینجوری باشه، نه امسال سال من نیستو.. نمی دونی.. نمی دونی.. نمی تونی.. ته نوشته۱:" می خواد گولت بزنه../ اینا شگردشه../ می خوام فراموشت کنم../ منتظرت می مونم تا برگردی.." سعی میکنم حرفای مامانتو و همچنین حرفای خودتو جدی نگیرم.. دارم همه چیز و تووی ذهنم هضم می کنم.. دارم عوض میشم ولی شاید خیلی بدتر از قبل بشم.. ته نوشته۲: تمام شدی ای رفیق نیمه راه.. ته نوشته۳: هنوز سرگرم عشقتی مگه نه؟؟!! فکر کنم اینجا رو هم فراموش کرده باشه.. اشکالی نداره خوش باشی عزیزم.. ته نوشته۴: خیی لاغر شدی فکر کردم به خاطر کار زیاده!! ولی بعد فهمیدم این سیگار لعنتی کار خودشو کرد.. هنوز دود سیگار اذیتم می کنه..!!
مامان جونم دوست ندارم دوباره برگردم اون خراب شده!!.. مامان باور کن از رفتن نفرت دارمممممممممممممم.. یواشکی نوشته۱:زهرا بهم میگه: فندوق یادت باشه تو حق دلتنگی نداری.. زهرا چه راحت محکومم کردی!!!! یواشکی نوشته۲: این چند روز از قبل هم عصبی تر شدم.. فقط پاچه میگیرم.. یواشکی نوشته۳: اینجا نوشتم چون دفتر خاطراتمو توو یه خراب شده ای جا گذاشتم..
قصه ی عروسک خریدن دروغ بود.. قصه ی ساعت ست خریدن دروغ بود.. قصه ی تابلوی شعر دروغ بود.. قصه ی ساک جا گذاشتن دروغ بود.. قصه ی اتوبوس دروغ بود.. قصه ی منو تو دروغ بود.. زندگیه تو از سر تا پا دروغه.. می فهمی دروغ..!! یواشکی نوشته: هی!! اون لعنتی ام داره دروغ میگه.. به خداوندی خدا قسم میخورم داره بهم دروغ میگه.. دروغ..
من از خدا نمی گذرم اگر که از تو بگذره.. گناهتو ببخش و آتیش به قلبت نزنه.. یواشکی نوشته۱: گفتم که هیچ وقت نمی بخشمت ولی برات آرزوی خوشبختی می کنم.. یواشکی نوشته۲: زنگ میزنی که من ببخشمت؟؟!! خیلی بی انصافی برادر گناه کنه و خواهر تاوان پس بده!!؟؟ یواشکی نوشته۳: هنوز نمی دونم گناهم چی بود که مستحق این همه عذاب بودم.. (مخاطب فقط خدای خودم)..
به خاطر یه شوخی احمقانه تو باختی!! عزیزم دیگه همه چیز تموم شد تموم..
دیگه دلم گریه نمی خواد و نخواهد داشت!! دیگه بغض ندارم!! خیلی آرومم خیلیییییییی.. فقط یه کوچولو دلم گرفته!! خدا من عهدمو شکستم!! خدا منو می بخشی؟؟؟؟؟؟؟
این پستم "پ ن" نداره همه ی حرفامو یه جا میزنم.. دارم از خانواده ام دور میشم.. از مامانم.. از بابام.. از ناهید.. از علیرضا.. از وحید.. از زهرا.. از فندوق کوچولوی خودم رومینا.. از وبلاگم که خیلی دوسش دارم خیلیییییی.. از اتاقم.. از خیلی چیزای دیگه..دلم واسه همشون تنگ میشه.. پشمالو: 25 شهریور 86 شروع کردیم.. تو خیلی وقته تموم کردی ولی من هنوز امید داشتم.. داشتم ولی دیگه ندارم.. 25 شهریور 88 منم تمومش میکنم.. به خدا واگذارت میکنم دیگه کاری به کارت ندارم.. دیگه بهت فکر نمی کنم.. پشمالو ببین دارم فراموشت میکنم.. می ببینی منم مثل تو بی معرفتم.. منم مثل تو نامردم.. تووی قلبم خاکت میکنم واسه همیشه.. عمو آلبرت (فیزیکدان آینده): فکر نکنم دیگه نوشته هام اشک کسی رو دربیاره.. ستاره عزیزم: گفته بودی ببخش تا بخشیده شی.. تلاش کردم ولی نتونستم.. مهرزاد ( آبجی خودم): مرسی که تووی این مدت تنهام نذاشتی.. مرسی از خیلیای شما که همدردم بودین.. راستی هر وقت آپ کردین بهم خبر بدین سعی می کنم در اسرع وقت بهتون سر بزنم.. دلم واسه همتون تنگ میشه.. تمام شد.. خدا نگهدار..
چقدر صرف کردن فعل شکستن برام سخته.. شکستم.. شکستی.. شکست.. پ ن۱:سحر باورم نمیشه!! سحر ببین بغضم شکست و گریه کردم!! سحر کاش نمی رفتی!! چقدر حرفای نگفته داشتم.. چقدر زمان زود گذشت.. چقدر دلم برات تنگ شده.. سحر تنها شدم تنهای تنها.. پ ن۲: یک سیب سقوط کرد و افتاد.. اما به خدا جاذبه ای در کار نبود.. از بی کسی افتاد.. پ ن۳: ای خدا کمکم کن..
شیطان عاشق خدا بود.. می خواست تنها عاشقش باشد.. فریاد زد.. خدا نفهمید!! خدا بزرگ بود.. می خواست عاشقی کند.. آدم را آفرید.. سالها پیش آدم خدا را از یاد برد.. آدم عاشق شیطان شد!! این وسط خدا تنها ماند.. به همین سادگی!! پ ن۱:به نامردی نامردان قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان.. پ ن۲:توبه کردم که دیگر توبه ی بیجا نکنم.. پ ن۳: "غریبه" واسه اثبات حرفم بهت میگم " رفیق".. پ ن۴: "رفیق" باور کن این دل دیگه حال و حوصله ی عاشقی کردنو نداره.. پ ن۵: دو روز تا انتها.. آجی بازم میگم باورم ن م ی ش ه.. پ ن۶:این نیز بگذرد..
میخواهم وصیت کنم.. اما وصیتی ندارم.. می خواستم در وصیت نامه ام تو را به خدایمان بسپارم.. اما اکنون.. نه از آن منی.. نه در پناه خدا!! پ ن۱: به من خوب نگاه کن.. من همونم و تو همون نیستی.. پ ن۲: تو واقعا یه آدمی، اما یه آدم احمق که نمیتونه به راه دلش بره.. پ ن۳:"فندوق به خدا جبران میکنم، کاری میکنم که کفت ببره".. پشمالو جان الاحق که کفم برید.. انتظار هر چیزی رو داشتم الا.. پ ن۴:اگه دلت گرفت و بهونه ای واسه دلتنگیت نداشتی.. بدون خدا دلش برات تنگ شده و میخواد صداش کنی.. پ ن۵: ازت ممنونم "غریبه" امروز بهترین روز زندگیم بود کلی از ته دلم خندیدم.. مرسی بابت همه چیز.. پ ن۶: واسه یه مدت اینجام، منم میرم مثل بقیه، مثل "مسافر خسته" که خونه ی دلشو خراب کرد، مثل "رها"..مثل "وحید" که دیگه به خونه ی دلش سر نمیزنه.. مثل "هامون (مهدی)" که رفت با پاییز عشق کنه.. مثل خیلیای دیگه.. پ ن۷: راستی چقدر از واژه ی "جبران میکنم" متنفرم.. پ ن۸:هیچ وقت نمی بخشمت..
|
About![]()
شیرین دروغ و دختر ترسا دروغ بود
Home
|