|
از اولین روز نبودم با عشق تو دیگه نمی خوام ببینم حتی چشماتو برو، برو حتی نمی خوام ببینم اشکاتو همه، زندگیمو باختم به پای تو دیگه، دیگه نمی خوام بیارم اسمتو بدون که دیگه نیستم به یاد تو آره دلمه که ازت خسته شد همه درای دلم به روت بسته شد آره رفت و مرد و فقط قصه شد می گفتی دوسم داری چرا؟ آخه پس چی شد؟ د د درم به درم خدا دلشو ندارم نذار سر بسرم نذار حالتو ندارم برو نزدیکم نیا دیگه صداتو نشنوم می خوام بری، بمیری خودم قبرتو بکنم داد بزنی بگی امید عاشقت منم جوابتو ندم و برم زجرتو بشنوم حالا رفتیو، تنها موندمو، غم و غصه هات، هنوز هست به یاد صدا خنده هات، طمع بوسه هات، میاد اون صدات نگو بسمه دیگه خستم نمی تونم با تو باشم دیگه اصلا می خوام رسما فراموشت کنم تو رو من هستم یه دیوونه که ترو می خواستش عشق تو هستش که دلمو شکستش خدایا ببخشش، نمی خوام بهونه بدم به دستش می خوام بره، بمونه، بسوزه، بتونه، بشناسه منو حالا رفتیو، تنها موندمو، غم و غصه هات، هنوز هست به یاد صدا خنده هات، طمع بوسه هات، میاد اون صدات سرنوشت سیاهمو خدا نوشت شاید نشه نوشت همه زیبا و زشت کاش که یه بار دیگه ببینمو بگم بهت شاید یه روزی منو تو باشیم توی بهشت حالا اسم تو واسم به خاطرست عشق تو بود که قفل لبمو بسته شکست...
چگونه می توانم از بند خیالاتی که با وجود آن ها ٬ اینگونه صبور می بینیم ٬ برهم؟ چگونه می توانم قلب لبریز از اشتیاقم را نادید بگیرم٬ و دلتنگت نباشم؟ چگونه تو را وصف کنم زمانی که هر توصیفی٬ خوبی هایت را محدود میکند؟ چگونه می توانم "دوستت دارم" هایم را به تو بگویم٬ هنگامی که بسی کمتر از عشقم به توست؟ چشمانت در دلم تازه می شود؟ چگونه می توانم احتیاجم را به لمس کردنت بازگو کنم ٬ که زبانم الکن ٬ و قلمم ناتوان است. اکنون که نه حرف هایم گویاست و نه قلمم توانا٬ اکنون که دلم تنگ است٬ اکنون که به همه وجودت آرزو مندم٬ اکنون که به همه ی نزدیکانت رشک میبرم٬ بگذار نیازم در دلم بماند ٬ به امید آنروز که خودت از دلم در آوریشان...
یکی داشت و یکی نداشت اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من یکی خواست و یکی نخواست اونی که خواست تو بودی و اونیکه بی تو بودن رو نخواست من یکی آورد و یکی میاورد اونی که آوردو تو بودی اونی که به جز تو به هیچکس ایمان نیورد من یکی موند و یکی نموند اونی که موند تو بودی و اونی که بدونه تو نمی تونست بمونه من یکی رفت و یکی نرفت اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو تو قلب هیچکی نرفت من
تا وقتی عاشق طرف مقابلت نیستی، تا بی نهایت ها تو رو می پرسته. عاشقت می شه. حاضر جونشو واست بده. اما کافیه بدونه که تو از ته دل دوسش داری،عاشقشی. واسه همیشه تنهات می ذاره. میره پی کس دیگه. میره و تو رو با هزاران خاطراتت تنها می ذاره. میره و پشت سرشو نگاه نمی کنه. آخه خدا جون این چه رسم عاشقیه؟؟؟ چرا یه عاشق باید تنها باشه. چرا باید مثل خود تو تنهای تنها بشه؟؟؟ راستی یه سوال: شما می دونین چرا عاشقا تنها می شن؟؟؟؟
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.
اشکی که بی صداست ، پشتی که بی پناست،دستی که بسته است پایی که خسته است ، قلبی که عاشق است ، حرفی که صادق است شعری که بی بهاست ، شرمی که آشناست . دارایی من است ، ارزانی توست.
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي هرگز درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده...وقتی اینقد دوسش داری.
|
About![]()
شیرین دروغ و دختر ترسا دروغ بود
Home
|