تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> راز دلکم

راز دلکم

..ای کاش وجودم به معصومیت یک شاخ گل رز پاک می ماند

عیدت مبارک نازنین

 

دوست دارم فقط همین

 

بعد از تو دیگه این دلم

 

مونده همیشه رو زمین

 

عیدت مبارک مهربون

 

جات خیلی اینجا خالیه

 

تو نیستی اما عطر تو

 

همیشه این حوالیه

 

عیدت مبارک، سال نو

 

باشه مبارک چشات

 

تو عکی تو بوسه ی من

 

می شینه این بار تو نگات

 

بدون عزیزم که دلم

 

عشق تو فریاد می زنه

 

امشب می خواد به یاد تو

 

عشقشو هاشور بزنه

 

عیدت مبارک نازنین

 

تنها تو، تو قلب منی

 

تو این هجوم بی تپش

 

مرهم زخم های تنی

 

عیدت مبارک، سال نو

 

باشه پر از عشق واسه تو

 

الهی هر جا که باشی

 

خدا باشه پناه تو

 

همیشگی ترین من

 

الهی صد ساله بشی

 

عیدت مبارک عزیزم

 

هر جای دنیا که باشی...

 

 

پیشاپیش سال نو رو هم به شما دوستای عزیزم تبریک می گم...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت17:21توسط دختر خسته | |

-         چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی

 

-         چقدر هم تنها!

 

-         خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

 

-        دچار یعنی عاشق

 

-        و فکر کن که چه تنهاست

 

اگر که ماهی کوچک، دچار آبی بیکران باشد...

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت14:2توسط دختر خسته | |

این آهنگ و تقدیم می کنم به بهترین دوستم که واسم حکم یه خواهرو داره،

 

خواهری که می خواد واسه همیشه تنهام بذارو بره:

 

 

نرو، نرو  تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری...

 

نرو، تو هم مثل من تو غصه کم میاری...

 

آه.... نرو....

 

نرو، نرو تو هم می پوسی، می میری بی من نرو...

 

تو هم طاعون غم می گیری نرو...

 

آه... نرو....

 

نرو... نرو...

 

تو که می دونی من بی تو، تو بی من یعنی حسرت...

 

تو که میدونی بی جواب می مونه عشق و عادت...

 

تو که می دونی کم می شم، تو که می دونی کم میشی...

 

تو که می دونی هم آغوش غم میشی نرو...

 

آه... نرو...

 

بری جوابه روزاتو چی می دی...

 

حرفای ما رو تو گوش کی می گی...

 

تو می دونی توی این بچه بازی...

 

من و تو هر دو بازنده می بازیم...

 

نرو که رفتنت صلاح ما نیست...

 

ببین جدایی تو نگاه ما نیست...

 

نرو نذار بگن عشق یعنی حسرت...

 

نذار این تمنا بشه نفرت...

 

نرو... نرو...

 

تو که می دونی من بی تو، تو بی من یعنی حسرت...

 

تو که میدونی بی جواب می مونه عشق و عادت...

 

تو که می دونی کم می شم، تو که می دونی کم میشی...

 

تو که می دونی هم آغوش غم میشی پس نرو...

 

آه... نرو...

 

آبجی گلم نرو، سحری نرو

 

به خدا اگه بری تنهای تنها می شم...

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت18:57توسط دختر خسته | |

             جلوی اینه نرو اینه خجالت میکشه    

                                 ماه اگه تو رو ببینه کلی منت می کشه  

          پیش گلدونا نرو به شمات عادت میکنن    

                       همین الآنم دارن به من حسادت میکنن   

                نرو بیرون از خونه ادما عاشقت میشن   

                            نمیدونن چقدر راهه تا لایقت بشن  

          

 

مبارک مبارک تولدت مبارک

ببین طلوع چشمات به دنیا چه قشنگه

نگاه شیطون تو صمیمیو یه رنگه

روز تولد توست همه میگن مبارک

منم میگم عزیزم تولدت مبارک

یگانه جون تولدت مبارکگلا رو تو گلدون جا بدید باغچه ها رو آب پاشی کنید

همه کوچه هاچراغونی خونه ها رو نقاشی کنید

ماهو ستاره در نیان تو اومدی به جشنمون

میارزه برق چشم تو به نور سر تا پاشون             

روز به این قشنگی هرگز کسی ندیده       

صدای سازو آواز به آسمون رسیده                            

امروز فقط روز توست میخوام دنیا بدونه

برای اسم زیبات میخونم عاشقونه

تو آمدی به دنیا به قلب من نشستی           

خوش آمدی عزیزم که عشق من تو هستی

 

منم تا دنیا دنیاست قد تو رو میدونم

امروز تولد توست از ته دل میخونم

تولدت مبارک مبارکو مبارک

 

 

     

                             

یگانه جان

ببخشید دیگه از کیک خبری نیست

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت14:37توسط دختر خسته | |

آی خدا دلگیرم ازت، آی زندگی سیرم ازت

 

آی زندگی می میرمو عمرمو می گیرم ازت

 

این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنن

 

این نفسای بی هدف زنده به گورم می کنن

 

چه لحظه های خوبیه، ثانیه هایه آخره

 

فرشته ی مردنه من، منو از اینجا می بره

 

آی خدا دلگیرم ازت، آی زندگی سیرم ازت

 

آی زندگی می میرمو عمرمو می گیرم ازت

 

چه اعترافه تلخیه، انگار رسیدم ته خط

 

وقته خلاصی از همه اس، آی دنیا بیزارم ازت

 

آی دنیا بیزارم ازت...

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت19:44توسط دختر خسته | |

الو... الو... سلام

 

کسی اونجا نیست؟

 

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

 

پس چرا کسی جواب نمی ده؟

 

یهو یه صدای مهربون!... مثل اینکه یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟

 

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.

 

بگو من میشنوم. کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی؟ من با خدا کار دارم...

 

هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم.

 

صدای بغض آلودش آهسته گفت: خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

 

فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی: نه خدا خیلی دوستت

 

داره. مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟

 

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی

 

گونه اش غلطید و با همان بغض گفت: اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه

 

گریه میکنما....

 

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت:

 

بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند را بگو.

 

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت: خدا جونم، خدای

 

مهربونم، خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو

 

خدا....

 

چرا؟ این مخالف تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ شی؟

 

آخه خدا من تو رو خیلی دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ

 

شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

 

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار

 

داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

 

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی با تو دوستم. مگه ما با هم

 

دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه؟ خدا چرا بزرگا

 

حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

 

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک: آدم، محبوب ترین مخلوق من... چه

 

زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه... کاش همه مثل تو

 

به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند تا تمام دنیا در

 

دستشان جا می گرفت. کاش مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی

 

شان می خواستند، دنیا برای تو کوچک است...

 

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی...

 

کودک کنار گوشی تلفن، در حالی که لبخند بر لب داشت در آغوش خدا به

 

خواب فرو رفت....

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت17:41توسط دختر خسته | |