تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> راز دلکم

راز دلکم

..ای کاش وجودم به معصومیت یک شاخ گل رز پاک می ماند

 

وقتی که دیگر نبود..

من به بودنش نیازمند شدم..

وقتی که دیگر رفت..

من به انتظارش آمدنش نشستم..

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد..

من او را دوست داشتم..

وقتی که او تمام کرد..

من شروع کردم..

وقتی که او تمام شد..

من آغاز شدم..

و چه سخت است تنها متولد شدن..

مثل تنها زندگی کردن..

مثل تنها مردن..!!

                                                

پ ن1: رفته بودم بیرون واسه یه کاری، توی پیاده رو داشتم راه می رفتم

که دو تا دختر جلوم بودن داشتن باهام حرف می زدن صداشونو می

شنیدم.. یکی شون می گفت: می دونی بهنام منو نمی گیره چون

فهمیده من با دوستاش دوست بودم.. ولی مهدی می خواد بیاد

خواستگاریم مطمئنم میاد آخه بهش گفتم من تا حالا با هیچ پسری

دوست نبودم..

بم ترکیدم از خنده.. دخترک برگشت چپ چپ بهم نگاه کرد سرمو

تکون دادم و ازشون سبقت گرفتم..

پ ن2: نمی دونم خدا به چیه بنده هاش می نازه؟؟

پ ن3: شرمنده که دیر به دیر بهتون سر می زنم آخه تا کنکور فقط 3 ماه

فرصت دارم..

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت14:54توسط دختر خسته | |

 

برگشتم.. اونم چه برگشتنی.. هزار بار خودمو فحش دادم که چرا رفتم..

فک می کردم اگه برم آروم میشم ولی زهی خیال باطل..

حسابی ر.. به اعصابم!! داغونتر از قبلم..

اه لعنتتتتتتتتتتتتتتت به من..!!

فقط هیچ سوالی ازم نپرسید چون جواب نمیدم..!!

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت12:18توسط دختر خسته | |